|
|||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
|
فضيلت زيارت امام رضا عليه السلام
منبع سایت راسخون |
السلام عليک يا جعفر بن محمد الصادق، يابن رسول الله
اي پرچمدار شيعه و رئيس مذهب جعفري، اي بلند اختر! در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است. اي ششمين نور سرمدي، تاريخ از كدام مصيبت تو شكوه كند، آري تاريخ، شرمنده از حكايت غربت توست.
نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفايده)
كنيه: ابو عبداللّه لقب: صادق
پدر: حضرت محمد بن على (ع)
مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر
تاريخ ولادت: يكشنبه 17 ربيع الاول ، سال 83 هجرى
مكان ولادت: مدينه مدت عمر مبارک : 65 سال
علت شهادت: مسموميت قاتل ملعون: منصور دوانيقى (خليفه عباسى)
زمان شهادت: يكشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى
مدفن مطهر: قـبـر شريفش در قبرستان بقيع (واقع در مدينه منوره) در كنار قبر پدر و جدّ و عمويش امام حسن مجتبى (عليه السلام) مى باشد.
زندگينامه امام جعفر صادق(ع)
امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه يا دوشنبه هفدهم ربيع الأول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدينه ديده به جهان گشود. اما بنا به گفته شيخ مفيد و كلينى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است.
ليكن ابن طلحه روايت نخست را صحيح تر ميداند و ابن خشاب نيز در اين باره گويد: چنان كه ذراع براى ما نقل كرده، روايت نخست، سال 80 هجرى، صحيح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روايتى نيمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است. با اين حساب مىتوان عمر آن حضرت را 68 يا 65 سال گفت كه از اين مقدار 12 سال و چند روزى و يا 15 سال با جدش امام زين العابدين (ع) معاصر بوده و 19سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زيسته است كه همين مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار ميآيد و نيز بقيه مدتى است كه سلطنت هشام بن عبد الملك، و خلافت وليد بن يزيد بن عبد الملك و يزيد بن وليد عبد الملك، ملقب به ناقص، ابراهيم بن وليد و مروان بن محمد ادامه داشته است.
كنيه مادر امام (ع) را ام فروه گفته اند. برخى نيز كنيه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قريبه يا فاطمه ذكر كرده اند. كنيه آن حضرت ابو عبد الله بوده است و اين كنيه از ديگر كنيه هاى وى معروفتر و مشهورتر است. محمد بن طلحه گويد: برخى كنيه آن حضرت را ابو اسماعيل دانسته اند. ابن شهر آشوب نيز در كتاب مناقب مي گويد: آن حضرت مكنى به ابو عبد الله و ابو اسماعيل و كنيه خاص وى ابو موسى بوده است.
لقب امام صادق (ع)
آن حضرت القاب چندى داشت كه مشهورترين آنها صادق، صابر، فاضل و طاهر بود. از آنجا كه وى در بيان و گفتار راستگو بود، او را صادق خواندند.
فضايل امام جعفر صادق (ع)
مناقب آن حضرت بسيار است كه به اختصار از آنها ياد مي كنيم. فضايل امام صادق بيش از آن است كه بتوان ذكر كرد. جمله اي از مالك بن انس امام مشهور اهل سنت است كه: «بهتر از جعفر بن محمد، هيچ چشمي نديده، هيچ گوشي نشنيده و در هيچ قلبي خطور نكرده است.» از ابوحنيفه نيز اين جمله مشهور است كه گفت: «ما رأيت افقه من جعفر بن محمد» يعني: «از جعفر بن محمد، فقيه تر نديدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنويم ضريس مي گويد: امام صادق در اين آية شريفة: كل شيء هالك الا وجهه، يعني: «هر چيز فاني است جز وجه خداي متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذي يوتي الله منهم» يعني «ماييم آيينه اي كه خداوند از آن آيينه شناخته مي شود.» بنابراين امام صادق (ع) فرموده است او آيينه ذات حق تعالي است.
شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد: علومى كه از آن حضرت نقل كرده اند به اندازه اى است كه ره توشه كاروانيان شد و نامش در همه جا انتشار يافت. دانشمندان در بين ائمه (ع) بيشترين نقل ها را از امام صادق روايت كرده اند. هيچ يك از اهل آثار و راويان اخبار بدان اندازه كه از آن حضرت بهره برده اند از ديگران سود نبرده اند. محدثان نام راويان موثق آن حضرت را جمع كرده اند كه شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقيده و گفتار، به چهار هزار نفر مىرسد.
بيشترين حجم روايات، احاديثي است كه از امام صادق (ع) نقل شده است، اهميت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به ميزاني است كه شيعه به ايشان منسوب شده است: ”شيعه جعفري“. كمتر مسئله ديني (اْعم از اعتقادي، اخلاقي و فقهي) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. كثرت روايات منقول از امام صادق (ع) به دو دليل است:
يكي اينكه از ديگر ائمه عمر بيشتري نصيب ايشان شد و ايشان با شصت و پنج سال عمر شيخ الائمه محسوب مي شود (148 – 83 هجري)، و ديگري كه به مراتب مهمتر از اولي است، شرائط زماني خاص حيات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امويان، انتقال قدرت از امويان به عباسيان و آغاز خلافت عباسيان است. امام با حسن استفاده از اين فترت و ضعف قدرت سياسي به بسط و اشاعه معارف ديني همت مي گمارد. گسترش زائدالوصف سرزمين اسلامي و مواجهه اسلام و تشيع با افكار، اديان، مذاهب و عقايد گوناگون اقتضاي جهادي فرهنگي داشت و امام صادق (ع) به بهترين وجهي به تبيين، تقويت و تعميق “هويت مذهبي تشيع” پرداخت. از عصر جعفري است كه شيعه در عرصه هاي گوناگون كلام، اخلاق، فقه، تفسير و… صاحب هويت مستقل مي شود. عظمت علمي امام صادق (ع) در حدي است كه ائمه مذاهب ديگر اسلامي از قبيل ابوحنيفه و مالك خود را نيازمند به استفاده از جلسه درس او مي يابند. مناظرات عالمانه او با ارباب ديگر اديان و عقايد نشاني از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهميت اين جهاد فرهنگي امام صادق (ع) كمتر از قيام خونين سيد الشهداء (ع) نيست.
امام و فقه اسلامی
ـ فقه شيعه اماميه كه به فقه جعفري مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زيرا قسمت عمده احكام فقه اسلامي بر طبق مذهب شيعه اماميه از آن حضرت است و آن اندازه كه از آن حضرت نقل شده است از هيچ يك از (ائمه) اهل بيت عليهم السلام نقل نگرديده است. اصحاب حديث اسامي راويان ثقه كه از او روايت كرده اند به 4000 شخص بالغ دانسته اند.
ـ در نيمه اول قرن دوم هجري فقهاي طراز اولي مانند ابوحنيفه و امام مالك بن انس و اوزاعي و محدثان بزرگي مانند سفيان شوري و شعبه بن الحجاج و سليمان بن مهران اعمش ظهور كردند. در اين دوره است كه فقه اسلامي به معني امروزي آن تولد يافته و روبه رشد نهاده است. و نيز آن دوره عصر شكوفايي حديث و ظهور مسائل و مباحث كلامي مهم در بصره و كوفه بوده است.
ـ حضرت صادق (ع) در اين دوره در محيط مدينه كه محل ظهور تابعين ومحدثان و راويان و فقهاي بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علم او در فقه نه «تابعيان» و نه «محدثان» و نه «فقها» ي آن عصر بودند بلكه او تنها از يك طريق كه اعلاء و اوثق طرق بود نقل مي كرد و آن همان از طريق پدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علي بن الحسين (ع) و او از پدرش حسين بن علي (ع) و او از پدرش علي بن ابيطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص) بود و اين ائمه بزرگوار در مواردي كه روايتي از آباء طاهرين خود نداشته باشند خود منبع فياض مستقيم احكام الهي هستند.
مزار شريف امام صادق در بقيع
آثار امام صادق (ع):
غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر، كتابت مستقيم خود ايشان نيست و غالبا املاي امام (ع) يا بازنوشت بعدي مجالس ايشان است. بعضي از آثار نيز منصوب است و قطعي الصدور نيست.
1- از آثار مكتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشي (غير از نجاشي رجالي) است. نجاشي صاحب رجال معتقد است كه تنها تصنيفي كه امام به دست خود نوشته اند همين اثر است.
2- رساله اي كه شيخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روايت كرده است شامل مباحث فقه و كلام.
3- كتاب معروف به توحيد مفضل، در مباحث خداشناسي و رد دهريه كه املاء امام (ع) و كتاب مفضل بن عمر جعفي است.
4- كتاب الاهليلجه كه آن نيز روايت مفضل بن عمر است و همانند توحيد مفضل در خداشناسي و اثبات صانع است و تماما در بحارالانوار مندرج است.
5- مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه كه منسوب به امام صادق (ع) و بعضي از محققان شيعه از جمله مجلسي، صاحب وسايل (حرعاملي) و صاحب رياض العلما، صدور آن را از ناحيه حضرت رد كرده اند.
6- رساله اي از امام (ع) خطاب به اصحاب كه كليني در اول روضه كافي به سندش از اسماعيل بن جابر ابي عبدالله نقل كرده است.
7- رساله اي در باب غنائم و وجوب خمس كه در تحف العقول مندرج است.
8- بعضي رسائل كه جابربن حيان كوفي از امام (ع) نقل كرده است.
9- كلمات القصار كه بعدها به آن نثرالدرد نام داده اند كه تماما در تحف العقول آمده است.
10- چندين فقره از وصاياي حضرت خطاب به فرزندش امام موسي كاظم (ع) سفيان شوري، عبدالله بن جندب، ابي جعفر نعمان احول، عنوان بصري، که در حليه الاولياء و تحف العقول ثبت گرديده است.
# همچنين ادعيه امام صادق (عليه السلام) (الصحيفة الصادقية و الصادصية الجامعة): مجموعه ادعيه معتبره اي است که از دو امام بزرگوار پنجم و ششم (عليهماالسلام) در کتب روايي شيعه وارد شده و دانشگاه امام صادق (ع) آن را به مناسبت بيستمين سالگرد تأسيس دانشگاه همزمان با ميلاد مسعود نبي اکرم اسلام (ص) و امام جعفر صادق (ع) منتشر کرده است.
شبهاي قدر، اوج پر گشودن در فضاي نيايش و بندگي، و نهايت شکوفايي رحمت الهي بر بندگان است. شب قدر، ساعت پذيرايي از مهمانانِ بزم حضور است. در شب قدر، رو به آينه محاسبه مينشينيم و چهره جان را بيغبار ميبينيم و با باران اشک، دل را در سحر رحمت و مغفرت، شستوشوي ميدهيم. شب قدر، شب گشودنِ سفره دل و ريختن اشک نياز و فصل گريستن در آستان آفريدگار بخشاينده است. شب قدر، شب احياي خويش، با دم مسيحايي دعاست؛ شبي است که بايد قدر خويش را بشناسي، تقدير خويش را رقم بزني و خويشتنِ جديد را با قلم توبه و جوهر اشک ترسيم کني.
باران رحمت
قدر، باران رحمتي است که در جويبارِ هر فرد و هر جمع، به اندازه او جاري ميشود. شخصيت افراد به گونهاي شکل گرفته که بعضي از آنان، توان پذيرش جريان رودي بيکران از رحمت و برکتِ قدر را دارند و برخي ديگر، اين زمينه را ندارند. حقيقت شب قدر، از نوع حقايق قرآني است و همان طور که قرآن شفا و درمان است، شب قدر نيز اينگونه است:«و از قرآن، نازل کرديم آنچه را مايه شفا و رحمت براي مؤمنان است، و البته به ستمگران چيزي جز خسارت و زيان اضافه نميکند».
شب انديشه
شب قدر، مهلتي است براي همه آنان که عمر خود را به بيراهه رفتهاند، تا لحظهاي به خود آيند و انديشه کنند در اينکه چيستند، کيستند، از کجا آمدهاند و به کجا ميروند، و تا فرصت باقي است، به جبران گذشتهها بپردازند و با توبه، از سقوط حتمي رهايي يابند. شب قدر، شبي است که بار ديگر انسان فرصت مييابد شيريني معرفت را بچشد و با تقويت درجات ايمان و يقين، در راه سير الهي و عروج به عالم بالا حرکت کند.
شب عاشقي
شب قدر، شبي است که بايد در عاشقي ثابت قدم بود. در طلب کوشيد و بيدار ماند و ديدار جُست و به نيايش پرداخت. شب قدر، شبي است که بايد به نيازمندان رسيد و دانايي طلبيد. شب قدر، شبي است که بايد به ياد روي آن محبوب عزيز، آن يار پنهان رخسار، عاشقانه ناليد و ديدار روي او را از خدا طلبيد.
شب سلامت
در آيه آخر سوره قدر آمده است: «شب قدر، شبي است سراسر سلامت و خير و رحمت تا طلوع صبح». شب قدر، شبي است که از آغاز تا پايان سلامت است؛ هم قرآن در آن نازل شده، هم عبادت در آن معادل هزار ماه است، هم برکات الهي در آن شب نازل ميشود، هم رحمت خاص خدا شامل حال بندگان ميگردد و هم فرشتگان و روح ـ بزرگِ فرشتگان ـ در آن شب نازل ميگردند. حتي بر پايه بعضي روايات، شيطان در آن شب در زنجير است و از اين نظر، شب قدر، شبي همراه با سلامت است.
فرصت طلايي
شبهاي قدر، فرصتي است طلايي براي برقراري ارتباط مستقيم با پروردگار و راز و نياز با او. اين شبها، بهترين فرصت و بهانه براي ترک هميشگي گناهان، دوري از بديها و پاک کردن زنگار از دل هاست. به اعتقاد بزرگان، شبهاي قدر، اوقات پر رمز و رازي است که در آن، خداوند وعده داده دعاهاي بندگان خود را اجابت کند.
خدای بزرگ هیچ چیز را بدون حکمت به کسی نمی دهد و هیچ چیز را هم بدون حکمت از کسی نمی گیرد .
ملا احمد نراقی در کتاب گرانسنگ معراج السعاده خود برای شرح و تبیین این موضوع اشاره به داستانی دارد که این حقیر سعی خواهم کرد آن را با کمی تخلیص ذکر کنم البته عاجزانه توصیه دارم کاربران محترم به اصل کتاب مراجعه کنند و وقتی از اوقات خود رابه مطالعه آن اختصاص دهند .
مرحوم فاضل نراقی در صفحه 876 کتاب معراج السعاده. انتشارات هجرت . چاپ دوازدهم. 1385 آورده است : مروی است ( روایت شده است ) خدای تعالی ابراهیم را مال بسیار داده، چنان که چهارصد سگ با قلاده زرین در عقب گوسفندان او بودند و فرشتگان گفتند که : دوستی ابراهیم از برای خدا به جهت مال و نعمتی است که به او اعطا فرموده ، پادشاه عالم خواست که به ایشان بنمایاند که نه چنین است . به جبرئیل فرمود که : برو و مرا در جایی که ابراهیم بشنود یاد کن . جبرئیل برفت و وقتی که ابراهیم نزد گوسفندان بود بر بالای تلی ایستاد و به آواز خوش گفت : (( سبّوح قدّوس رب الملائکه و الروح )). چون ابراهیم نام خدای را شنید جمیع اعضای او به حرکت آمد و فریاد برآورد و از چپ و راست نگاه کرد ، شخصی بر تلی ایستاده دید . به نزد وی دوید و گفت : تو بودی نام دوست مرا بردی ؟ گفت : بلی ابراهیم گفت : ای بنده خدا ! نام حق را یک بار دیگر بگو ثلث گوسفندانم از تو . جبرئیل باز نام حق را بگفت. ابراهیم گفت : یک بار دیگر بگو و نصف گوسفندانم از تو . جبرئیل باز نام حق را بگفت . حضرت ابراهیم در آن وقت از کثرت شوق و ذوق واله و بی قرار شد گفت : همه گوسفندانم از تو ، یک بار دیگر نام دوست مرا بگو . جبرئیل بازهم گفت . پس ابراهیم گفت : بیا مرا با گوسفندان من ضبط کن که از آن تو است . جبرئیل گفت : ای ابراهیم ! مرا حاجت به گوسفندان تو نیست ، من جبرئیلم و حقا که جای آن داری که خدا تو را دوست خود گردانیده، که در وفاداری کاملی ، و در مرتبه دوستی ، صادق و در شیوه طاعت، مخلص ثابت قدم .
خدا یا می دونم که تو انتظار نداری ما بنده ها معرفت ابراهیم خلیل الله را داشته باشیم ولی این انتظار را داری که وقتی صدای اذان صبح بلند میشه برای رضای تو دو رکعت نماز واجبمون را بخونیم و نگذاریم قضا بشه . خدای مهربون به قول یکی از عرفا ،از تمامی کارهای خوب و نمازهای اول وقتم توبه می کنم چه برسه به کارهای بد ونمازهایی که در راه رسیدن به دنیا قضا کردم .
اللهم عجل لولیک الفرج
كاش كه همسايه ما ميشدي
مايه آسايه ما ميشدي
هركه به ديدار تونايل شود
يك شبه حلال مسايل شود
دوش مرا حال خوشي دست داد
سينه ما را عطشي دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سياوش گرفت
نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است
اي نگه ات خاستگه آفتاب
بر من ظلمت زده يك شب بتاب
پرده بر انداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
اي نفست يارو مددكار ما
كي و كجا وعده ديدار ما
راه رستگاری
قصه هاي اخلاقي
آيا اخلاق پيامبر را مي توان شمرد؟
مردي از امير المؤمنين (ع) در خواست كرد تا اخلاق پيامبر اكرم (ص) را برايش بشمارد، حضرت فرمود: تو نعمتهاي دنيا را بشمار تا من نيز اخلاق آن جناب را برايت بشمارم. مرد عرض كرد: چگونه ممكن است نعمتهاي دنيا را بشمارم با انيكه خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: « اگر نعمتهاي خدا را بشماريد، نمي توانيد آن را به شمار آورید» حضرت علي (ع) فرمود: خداوند تمام نعمت هاي دنيا را قليل و كم مي داند، در اين آيه مي فرمايد: بگو متاع -كالا، يعني نعمت- دنيا اندك است.» و اخلاق پيامبر اكرم (ص) را در اين آيه عظيم و بزرگ شمرده است ؛ آنجا كه مي فرمايد: «ترا خويي بسيار بزرگ است
اينك تو چيزي را كه كم است نمي تواني بشماري، من چگونه چيزي را كه عظيم است، بشمارم؟! ولي همين قدر بدان اخلاق نيكوي تمام پيامبران به وسيله رسول اكرم(ص) تمام شد. هريك از پيامبران مظهر يكي از اخلاق پسنديده بودند و چون نوبت ايشان رسيد تمام اخلاق پسنديده را جمع كرد و براي همين فرمود: «من بر انگيخته شدم تا اخلاق نيكو را تمام كنم»
اخلاق نيك امام
امام سجاد(ع) با جمعي از دوستان گردهم نشسته بودند. مردي از بستگان آن حضرت آمد و در كنار جمعيت ايستاد و باصداي بلند، زبان به شتم و بد گوئي امام گشود و سپس از مجلس خارج شد. زين العابدين (ع) چيزي به او نفرمود و پس از آنكه رفت، به اطرافيان فرمود: شما سخنان اين مرد را شنيديد. ميل دارم با من بيایيد و پاسخ مرا نيز بشنويد. همه موافقت كردند؛ از جا بر خاستند و راه منزل آن مرد جسور را در پيش گرفتند. بين راه متوجه شدند كه حضرت سجاد(ع) اين آيه قرآن را مي خواند: « و الكاظمين الغيض والعافين عن الناس...» (؟)چون به در خانه آن مرد رسيدند، امام با صداي بلند او را خواند. و به همراهانش فرمود به او بگوئيد كه علي بن الحسین (ع) او را مي خواهد. مرد از خانه بيرون آمد و خود را براي مقابله آمده كرده بود. چون فكر مي كرد حضرت سجاد (ع) و همراهان براي كيفر او آمده اند. امام فرمود: «تو رو در روي من ايستادي و بدون مقدمه سخنان ناروائي را آغاز نمودي و پي در پي گفتي و گفتي اگر آنچه به من نسبت دادي در من هست از پيشگاه الهي مي خواهم كه مرا ببخشد و اگر در من نيست از خدا مي خواهم كه تو را بيامرزد.»
نمونه ديگر داستان مالك اشتر است. آيا مالك اشتر را مي شناسيد؟ داستان معروف او با مرد نادان چگونه است؟
خوشرويي و حسن ظن به خداوند
روزي حضرت عيسي(ع) و حضرت يحيی(ع) در جاي به هم رسيدند. حضرت يحیي (ع) ديد كه حضرت عيسي(ع) خنده بر لب دارد، و مسرور است، گفت : از چيست كه تو را به صورت افراد غافل مي بينم؟ گويا از عذاب الهي ايمن مي باشي؟ حضرت عيسي (ع) در پاسخ گفت: از چيست كه تو را گرفته خاطر و ناراحت مي بينم؟ گويا از رحمت خدا نا اميد مي باشي؟ بر سر اين موضوع به گفت و گو پرداختند، و گفت گويشان به جایي نرسيد. بنا گذاشتند كه منتظر وحي الهي شوند، تا خداوند معما را حل كند. خداوند به آنها وحي كرد: « محبوب ترين شما نزد من، كسي است كه خنده رو ست. و حسن ظنش به من بيشتر است.»
اثر وضعي و اخروي اصلاح
« فضيل بن عياض» مي گويد: روزي شخص پريشاني قدري ريسمان كه عيالش بافته بود به بازار برد تا با فروش آن، از گرسنگي نجات پيدا كنند. ريسمان را به يك درهم فروخت و خواست ناني تهيه كند كه در اين هنگام، دو نفر را مشاهده كرد كه به سبب يك درهم با يكديگر نزاع مي كنند و سر و صورت يك ديگر را مجروح نموده و به نزاع خويش ادامه مي دهند.
فضيل بن عياض جلو آمد و گفت: يك درهم را بگيريد تا نزاع شما تمام شود و اين كار را كرد و بين آنان اصلاح نمود و باز با تهي دستي به منزل رهسپار شد و داستان را براي همسرش نقل كرد. او نيز خشنود گشت. آنگاه زن اطراف خانه را جستجو كرد و لباس كهنه اي را پيدا نمود و به شوهر خود داد تا بفروشد و غذایي تهيه كند. مرد لباس كهنه را به بازار آورد و كسي از او نخريد؛ لكن ديد مردي ماهي گنديده اي در دست دارد. گفت: بيا معامله و معاوضه كنیم. ماهي فروش قبول كرد. لباس كهنه را داد و ماهي فاسد را گرفت و به منزل آمد. زن مشغول آماده كردن ماهي شد كه ناگهان چيزي قيمتي در شكم ماهي يافت و به شوهر داد تا به بازار ببرد و بفروشد. مرد آن را به بازار آورد و به قيمت خوبي (دوازده بدره) فروخت و به منزل مراجعت كرد. چون وارد خانه شد فقيري بر در، آواز داد: از آنچه خداي به شما داده مرا عنايت كنيد. آن مرد همه پولها را نزد فقير گذاشت و گفت: هرچه مي خواهي بردار. فقير چيزي از آن برداشت .چند قدم نرفته بود كه مراجعت نمود و گفت: من فقير نيستم؛ فرستاده خدايم. خواستم اعلام كنم كه اين پاداش احسان شماست كه ميان آن دو نفر را اصلاح و سازش داديد.
فرماندار
مردي از اهل ري گفت: يكي از نويسندگان «يحیي بن خالد» فرماندار شهر شد. مقداري ماليات بدهكار بودم كه اگر مي گرفتند فقير مي شدم. هنگامي كه او فرماندار شد ترسيدم مرا بخواهد و ماليات از من بگيرد. بعضي از دوستان گفتند: او پيرو امامان است؛ لكن هراس داشتم شيعه نباشد و مرا به زندان بيندازد. به قصد انجام حج، خدمت امام كاظم (ع) رسيدم. از حال خويش شكايت كردم و جريان را گفتم. امام نامه اي براي فرماندار نوشت به اين مضمون: بسم الله الرحمن الرحيم بدان كه خداوند را زير عرش سايه رحمتي است كه جا نمي گيرد در آن سايه مگر كسي كه نيكي و احسان به برادر ديني خويش كند و او را از اندوه برهاند و وسايل شاد مانيش را فراهم كند، اينك آورنده نامه از برادران تو است و السلام.
چون از مسافرت حج بازگشتم، به منزل فرماندار رفتم و به دربان او گفتم: بگو شخصي از طرف امام كاظم (ع) پيامي براي شما آورده است. همين كه به او خبر دادند، با پاي برهنه از خوشحالي تا در خانه آمد. درب را باز كرد و مرا در آغوش گرفت و شروع به بوسيدن نمود و مكرر پيشانيم را مي بوسيد و از حال امام (ع) مي پرسيد. هرچه پول و پوشاك داشت با من تقسيم كرد. و هر مالي كه قابل قسمت نبود معادل نصف آن پول مي داد. بعد از هر تقسيم مي گفت: آيا مسرورت كردم؟ مي گفتم: به خدا سوگند زياد خوشحال شدم. دفتر مطالبات را گرفت و آنچه به نام من بود محو كرد، و نوشته اي داد كه در آن گواهي كرده بود كه از من ماليات نگيرند. از خدمتش مرخص شدم و با خود گفتم: اين مرد بسيار به من نيكي كرد. هرگز قدرت جبران آن را ندارم، بهتر آن است كه حجي بگزارم و در موسم حج برايش دعا كنم و به امام نيكي او را شرح دهم. آن سال به مكه مكرمه رفتم و به خدمت امام رسيدم و شرح حال او را عرض كردم. پيوسته صورت آن جناب از شادماني افروخته مي شد. گفتم: مگر كارهاي او شما را مسرور كرده است؟ فرمود: آري به خدا قسم كارهايش مرا شاد نمود، او خدا و پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين (ع) را شاد نموده است»
رضايت مادر
رسول خدا (ص) بر بالين جواني كه در حال مرگ بود، حاضر شد و فرمود: اي جوان كلمه توحيد (لا اله الا الله ) بر زبان بياور. جوان زبانش بند آمده بود و قادر به اداي توحيد نبود. پيامبر (ص) خطاب به حاضرين فرمود: آيا مادر اين جوان در اينجا حاضر است ؟ زني كه در بالاي سر جوان ايستاده بود گفت: آري من مادر او هستم. رسول خدا (ص) فرمود: آيا تو از فرزندت راضي و خشنود هستي؟ گفت: نه، من مدت شش سال است كه با او حرف نزده ام.
فرمود: اي زن او را حلال كن و از او راضي باش! گفت: براي رضايت خاطر شما او را حلال كردم، خدا از او راضي باشد. پيامبر (ص) رو به آن جوان نمود و كلمه توحيد را به او تلقين نمود. جوان بعد از رضايت مادر زبانش باز شد و به يگانگي خدا اقراركرد. پيامبر(ص) فرمود: اي جوان چه مي بيني؟ گفت: مردي بسيار زشت و بدبو را مشاهده مي كنم و اكنون گلوي مرا گرفته است. پيامبر (ص) دعایي به اين مضمون به جوان ياد داد و فرمود: بخوان«اي خداي كه عمل اندك را مي پذيري و از گناه و خطاي بزرگ در مي گذري از من نيز عمل اندك را بپذير و از گناه بسيار من درگذر، چراكه تو بخشنده و مهرباني» جوان دعا را خواند؛ سپس پيامبر(ص) پرسيد: اكنون چه مي بيني ؟ گفت: اكنون مردي (ملكي) را مي بينم كه صورتي سفيد و زيبا و پيكري خوشبو و لباسي زيبا بر تن دارد. و با من خوش رفتاري مي كند. ( بعد از دنيا رحلت كرد)
نتيجه خوار شمردن دیگران
شخصي در بني اسرائل فاسد بود؛ به طوري كه او را بني اسرائیل از خود راندند. روزي آن شخص به راهي مي رفت. به عابدي برخورد كرد كه كبوتري بر بالاي سر او پرواز مي كند و سايه بر او انداخته است. پيش خود گفت: من رانده شده هستم و او عابد است. اگر من نزد او بنشينم اميد مي رود كه خدا به بركت او به من هم رحم كند. اين بگفت و نزد آن عابد رفت و همانجا نشست. عابد وقتي او را ديد با خود گفت: من عابد اين ملت هستم و اين شخص فاسد است، او بسيار مطرود و حقير و خوار است؛ چگونه كنار من بنشيند؟ از او روگردانيد و گفت: از نزد من برخيز! خداوند به پيامبر آن زمان وحي فرستاد كه نزد آن دو نفر برو و بگو اعمال خود را از سر گيرند؛ زيرا من تمام گناهان آن فاسد را بخشيدم و اعمال آن عابد را به خاطر خود بيني و تحقير آن شخص محوكردم.
حياء امير المومنين (ع)
عقد امام علي (ع) و حضرت زهرا (ع) در سال دوم هجري واقع شد و لكن ميان عقد و زفاف فاصله (يك ماه يا يك سال) شد. در اين مدت عقد، علي(ع) از شرم خود نام فاطمه (ع) را بر زبان نمي آورد و فاطمه(ع) نيز نام علي(ع) را نمي برد تا يك ماه گذشت. يك روز زنان پيامبر (ص) نزد علي (ع) رفتند و گفتند: چرا در زفاف فاطمه (ع) تأخير مي كني؟ اگر شرم داري اجازه ده ما با پيامبر (ص) صحبت كنيم و اجازه عروسي بگيريم، ايشان اجازه دادند. چون همه زنان در حضور پيامبر(ص) جمع شدند، ام سلمه عرض كرد: يا رسول الله اگر خديجه زنده بود خاطرش به زفاف فاطمه (ع) مسرور مي شد؛ و چشم فاطمه (ع) به ديدار شوهر روشن مي گشت. علي (ع) خواستار زن خويش است. و ما همه در انتظار اين شادماني هستيم. پيامبر(ص) نام خديجه را كه شنيد آب در چشمش حلقه زد و آهي كشيد و فرمود: مانند خديجه كجاست.... بعد فرمود: چرا علي(ع) از خود من نخواسته است؟ گفتند: حياء مانع از گفتن او بود. بعد پيامبر(ص) دستور داد مهياي عروسي علي(ع) و فاطمه (ع) شوند
وعده پيامبر(ص) و ابوهيثم
پيامبر(ص) به يكي از اصحاب خويش به نام ابو هيثم ابن تيحان وعده داده بود كه خادم به او بدهد. اتفاقا سه نفر اسير نزد حضرت آوردند. پيامبر(ص) دو نفر از آنها را به ديگران بخشيد و يك نفر باقي ماند. در اين هنگام حضرت زهرا(ع) نزد پيامبر(ص) آمد و عرض كرد: اي رسول خدا، خادم و كمك كاري به من بدهيد؛ آيا اثر آسياب دستي را در دستم مشاهده نمي كنيد؟ پيامبر(ص) به ياد وعده ای كه به ابوهيثم داده بود افتاد و فرمودند: چگونه دخترم را مقدم بر ابو هيثم بدارم، با اينكه قبلا به او وعده داده بودم، اگر چه دخترم با دست ضعيفش آسياب را مي چرخاند.
شيطان در مجلس ناسزا گو
روزي رسول خدا(ص) با ابو بكر كنار هم نشسته بودند. در اين موقع شخصي آمد و به ابو بكر دشنام داد . پيامبر اكرم(ص) ساكت و آرام نظاره گر بود. وقتي شخص دشنام دهنده ساكت شد، ابو بكر به دفاع از خود به جواب گوئي و دشنام دادن به او پرداخت. همينكه ابو بكر زبان به ناسزا گوئي باز كرد پيامبر(ص) از جاي برخواست تا از نزد ايشان دورشود. وقتي كه پيامبر(ص) از جاي خود بلند شد، به ابو بكر گفت: اي ابو بكر وقتي كه آن شخص به تو دشنام مي داد، فرشته اي از جانب خداوند به دفاع از تو جواب گوي او بود؛ اما هنگامي كه تو شروع به ناسزا گوئي كردي آن فرشته شما را ترك كرده و از نزد شما دورشد و به جاي او شيطان آمد. منهم كسي نيستم كه در مجلسي بنشینم كه در آن مجلس شيطان حضور داشته باشد
نماز از ترس
عرب بياباني به مسجد پيامبر(ص) آمد و حضرت امير المؤمنين(ع) نیز در مسجد حاضر بودند. عرب نمازي با سرعت و عجله خواند و مراعات هيچگونه آدابی از قرائت و اركان و واجبات را ننمود. بعد از آنكه خواست از مسجد بيرون رود، حضرت امير(ع) او را صدا زدند كه بيا نماز را دو باره از روي تأني و با آداب بخوان، زیرا اين نماز را كه خواندي درست نبود. عرب از ترس نعلين (يا تازيانه ) حضرت، نمازي با آداب و با تأني خواند و مراعات قرائت و ترتيل و خضوع را نمود. بعد از تمام شدن نماز، امير المؤمنين(ع) فرمود: اي عرب اين نماز كه خواندي بهتر از نماز اولي نبود؟ گفت: نه به خداي قسم! يا امير المؤمنين زيرا كه نماز اوّل از ترس خدا بود و نماز دوم از ترس نعلين شما بود. حضرت خنديد.
طوس.حریم حرم کبریا ست مدفن پاک شه پاکان رضاست
کعبه اگر خانه آب وگل است قبررضا کعبه جان و دل است
**********************************************

پشت كوههای خراسون گنبد طلاتو دیدن
واسه ي دلخوشي دل به جوارت پر كشيدن
واسه او صحن مطهر تو غروب كنار ایوون
واسه كفترای معصوم كه تو آسمون میگردن
واسه آدمای مغموم كه میان، دخیل میبندن
واسه اون هوای تازه كه پر از عطر گلابه
اگه دستم به ضریحت برسه واسم یه خوابه
واسه اون حوض قشنگی كه پر از آب زلاله
واسه سنگ فرشای ایوون كه برام دنيايي داره
دل من تنگه میدونی كاشكی قابلم بدونی
چقدر آرزو دارم لب حوض وضو بگیرم
یا كه از تربت پاكت مثل یاسا بو بگیرم
واسه اون اوج شكفتن توی عالم زیارت
واسه اون لحظه كه آدم میرسه به بینهایت
واسه اون كفشا كه مردم روی پله در میارن
واسه اون شمعی كه روشن توی صحن تو میزارن
واسه اون ساحت پاكی كه درش همیشه بازه
واسه دستای نیازی كه به سوی تو درازه
دل من تنگه میدونی كاشكی قابلم بدونی
هیچ كسی نومید و ناكام نمیره از آستانت
تو پر از لطف و شفایی واسه درد دوستانت
مثل مرهم تو می مونی واسه آدمای دربند
تو امیدی كه میشینه توی قلب یه نیازمند
تو صدام كن، تو صدام كن، زائر كوی تو باشم
یا برای كفترات من، سر ظهر دونه بپاشم
من یه قاصر یه خطاكار، لحظه خوب مناجات
میدونم كه هیچ نیازی به زیارتم نداری
اما من غرق نیازم ،آقا تو بزرگواری
واسه تو حرم نشستن واسه لحظهی رسیدن
دل من تنگه میدونی؟ كاشكی قابلم بدونی
***التماس دعا***
بحث كوتاهى درباره ثامن الائمة، على بن موسى الرضا(ع)
اسم آن بزرگوار على و كنيه او ابو الحسن الثاني و لقب مشهور او رضا است. عمر مبارك آن حضرت پنجاه و پنج سال بود. (1) در يازده ذى القعده سال 148 هجرى به دنيا آمد (2) و در سال 203 هجرى (3) در آخر ماه صفر به دست مأمون عباسى مسموم و شهيد شد.
مدت امامت آن بزرگوار بيست سال بود (4) ، كه تقريبا هفده سال آن را در مدينه، ملجأ عوام و منجى انام و معلم علما و مروج دين بود. سه سال آخر، او را از مدينه جبرا به طوس بردند و در طوس تا توانست از حريم دين حراست كرد تا سر انجام به دست مأمون شهيد شد.
مقام علمى حضرت رضا(ع) ادامه مطلب را بخوانیدادامه مطلب


فراق نزديك شده و بازگشت به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى گذارم و مى روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود."
در حجه الوداع در هنگام رمى جمرات فرمود: "مناسك خود را از من فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد."
روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين و نگرانند. پيامبر در حالى كه به فضل بن عباس و على بن ابيطالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس پروردگار، فرمود: "به من خبر داده اند شما از مرگ پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم پيوست و شما نيز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."
روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود: " کليد گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام."
در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:
"اى مردم! آتش فتنه ها شعله ور گرديده و فتنه ها همچون پارههاى امواج تاريك شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم
( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد."
آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند. در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد: " اي رسول خدا ، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم. "
پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد . آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.
فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: " علي را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست." هنگامي که علي (ع) آمد ، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع) خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:
"علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."
سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد.
امام حسن مجتبي (ع) :امام حسن (ع) فرزند امير مؤمنان علي بن ابيطالب و مادرش مهتر زنان، فاطمه زهرا (س)، دختر پيامبر خدا (ص) است. امام حسن (ع) در شب نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدينه تولد يافت. وي نخستين پسري بود که خداوند متعال به خانواده علي و فاطمه عنايت کرد.
پيامبر اکرم (ص) به حسن و برادرش حسين علاقه خاصي داشت و بارها مي فرمود که حسن و حسين فرزندان من هستند. امام حسن (ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصيت آن حضرت، به امامت رسيد و مقام خلافت ظاهري را نيز اشغال کرد و نزديک به شش ماه به اداره امور مسلمين پرداخت. در اين مدت، معاويه که دشمن سرسخت علي (ع) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهي عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت) جنگيده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع) بود لشکر کشيد و جنگ آغاز کرد.
امام حسن (ع) در کمالات انساني يادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود. تا پيغمبر (ص) زنده بود، او و برادرش حسين در کنار آن حضرت جاي داشتند، گاهي آنان را بر دوش خود سوار مي کرد و مي بوسيد و مي بوييد.
از پيغمبر اکرم (ص) روايت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسين (ع) مي فرمود: اين دو فرزند من، امام هستند خواه برخيزند و خواه بنشينند ( کنايه از اين که در هر حال امام و پيشوايند ).
از خدا طلب بهشت مي کرد و به او از آتش جهنم پناه مي برد. چون وضو مي ساخت و به نماز مي ايستاد، بدنش به لرزه مي افتاد و رنگش زرد مي شد. سه نوبت دارائيش را با خدا تقسيم کرد و دو نوبت از تمام مال خود براي خدا گذشت. در روايات است که امام حسن (ع) در زمان خودش عابد ترين و بي اعتنا ترين مردم به زيور دنيا بود. در سرشت و طينت امام حسن (ع) برترين نشانه هاي انسانيت وجود داشت.
امام حسن (ع) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشيد، در نهايت شدت و اختناق زندگي کرد و هيچگونه امنيتي نداشت، حتي در خانه نيز در آرامش نبود. سر انجام در سال پنجاهم هجري به تحريک معاويه بدست همسر خود (جعده ملعونه) مسموم، شهيد و در بقيع مدفون شد.
الحَمدُ لِلّهِ أهلِ
الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.
الواحدُالأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.
سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ
وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ
وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ
سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ
أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ
الأعلامَ وَ أرساها.
الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ،
المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ
الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ
کَرَمُهُ.
عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ
حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.
وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ
المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.
أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ
أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ
أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً،
وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.
صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ
وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ
لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.
أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ،
عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ
طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.
اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ
اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ
العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ
حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ
هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.
هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ
أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ
أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.
اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ،
وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ
حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.
عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم،
وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ
دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.
وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ
الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.
ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و
شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین
ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.
یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری
دارد و نه فرزندی.
شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان)
را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید.
و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و
گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب
و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود.
آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و
حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت)
مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که
پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش.
فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش
مورد امید.
کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست
یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.
بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو
سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.
خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل
بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و
فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و
زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در
نوجوانی و بزرگسالی.
درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای
آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا
وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.
او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی)
شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و
اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را
حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را
از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و
آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به
سوی به آنهاست – بشناسید.

